تذکرات قبل خوندن :
- اول این صفحه رو سیو کن و از اینترنت خارج شو وبعد بخونش که اگه کارت اینترنتت تموم شد به من ربطی نداره
- برو قبل از خوندن این پست قبلی رو بخون
...
نمای اول : خودم و خودم و یه وبلاگ جدید و یه قولی که به یه بنده خدا داده بودیم برای نوشتن
نمای دوم : نوشتم
نمای سوم : برای نوشتن نه حسش هست و نه وقتش
نمای چهارم : هر کار میکنی نمیتونی چیزی بنویسی(هـــــــــــــــــای نفس کش مردم از بی مطلبی)
نمای پنجم : ولی نمای پنجم :
tell اون : چی شد پس ؟
من : بابا سخته نوشتن ... هر چی فکر میکنم چیزی به ذهنم نمیرسه ... اصلا تو موضوع بگو من بنویسم!!!
اون : باشه پس بهت مسیج میزنم میگم .
...
24 ساعت بعد
tell اون : سلام
من : سلام چی شد؟
اون : هر چی فکر کردم موضوع به ذهنم نرسید(یک کم بحث) آخر قرار شد در مورد جوونها و اینکه چه تفریحی دارند از دو طرف بنویسم !!!
من : باشه ... پس بذار تا فرداشب فکر کنم
...
من با خودم : ای بابا عجب کاریه ها ... ما خودمون کم روزمرگی داریم حالا بیا اینم درست کن ... ما تفریحمون کجا بود که بیایم بنویسیم .بیخیال ... مـــــــیـــــنـــویـــــســــیم
خب فکر کنم یک کم ... موضوع جوون جوون موضوع تفریح اومممممممممم
یه هو چشممون به ریاضی می افته ... بیخیال موضوع بذار نیم ساعت ریاضی بخونم بعد
یک و ساعت و نیم بعد .. یک کم سر درد و در حین استراحت : موضوع موضوع جوون تفریح کردن تفریح نداشتن اومممممممممم
اوه اوه اوه
سیستم عامل این فصلش 70 صفحه هستش بذار یه 20 دقیقه سیستم عامل بخونم
یه ساعت و بیست دقیقه بعد می افتی رو تختت و داری در مورد رجیستری درایو fat و ntfs و موضوع جوون تفریح
بلند میشی گوشی رو روشن میکنی
یه مسیج میاد : چی شد برادر ؟؟؟
ساعتو نگاه میکنی
اوه اوه اوه
بیخیال وقت مغازه رفتنه بریم در مغازه
البته روزی نیم ساعت کیهان خوندن رو بمیری ترک نمیشه ... سه تا کتاب هم میذاری زیر بغلت که حداقل دوتاش رو مغازه بخونی ؛ هوای بهار هم خدا خیرش بده نمیذاره ده دقیقه بخوابی که باید جاش یه ساعت سر درد و خستگی تحمل کنی .
تو راه مغازه روزنامه تیتر عنوان موضوع جوون تفریح وبلاگ سرمقاله اخبار جنگ دعوا جوون وبلاگ تفریح سه تا کتاب کنار دستت افاده ها هم طبق طبق چید این وسط من خودم نفهمیدم تو اگه فهمیده باشی خودم رو میکشم
اصلا بیخیال همش که حرف نمیشه بذار یک کم متمرکز بشممممممممم آهاااااااا فهمیدم چی بنویسم
...
خب جمعمون جمع بود . قصش درازه .
من بودم ایمان خطر فرهاد هیپسون مینو خفن (اینم از همین دار و دسته بچه خفن هاست که تو طرح جمع آوری ارازل اوباش پلیس نصفه شب باید بگیرش بندازه تو کیسه ببرتش همه رو راحت کنه) ... خیر سرمون اون فامیل گور به گوری هم داشت زاغ ما رو چوب میزد ... بچه مثبتتتتتت همممم بووووود(همون بچه مثبت خودمون )
آره و اینا همه بودن . از اونا اصرار که بریم دوا خوری ، تو بمیری به موت قسم ما اصلا تو نخش نبودیم . آره و نه گاز دنده دم چهل چای اومدیم پایین یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین عرق و آبجو که یه هووووووو
ای بابا نشد که
چی شد ؟
هیچی بابا اومدیم بگیم خوشی نیست اومدیم بگیم تفریح نیست ولی هر چی بالا پایین میکنیم که برا ما نیست میدونی چرا؟
چون مثبتیم ... یادم افتاد این روزا اصلا مثبت ها حق نفش کیدن ندارند .. چرا؟؟چرا نداره که !!!! اصولا مثبت ها سیبل دم تیر هستند ... اونا رو چه به تفریح . ما بریم انرژی هسته ای رو بچسبیم که از مون ندزدند و دیگرون کیف و حالش رو ببرند ... ما ببینیم کجا سازندگی لازمه بریم بسازیم ... کجا کمک نیازه بدوویم ... کجا دعوا میخواد کجا آدم میخواد ازش سوء استفاده کنند کجا قربونی میخواد عینه جسد بپریم وسط ... ولی همش رفتن نیست که ... باید برگردیم تا ببینیم همین مثبت ها شدن متحجر ... تفکراتشون منحوس و قدیمی و دقیانوسی هستش ... یه سری آدم اضافه که تفکرات دینیشون به زباله دان سپرده شده .. هر چی بده برای ما و هر چی خوبه برای خیلی .... مثبت ها میشن یه مشت جوون مغز پوسیده تفکر بسته و خیلی بعضی هاااااااا میشن نمونه بارز جوون ایرانی !!!!!!!!...........
بیخیال عرق و گذاشتن وسط که : بابا نگید تو رو خدا ... این زهرماری ها که بوش بخوره به دماغمون سریع بالا میاریم ... البته فقط برا ما مثبتها ممنوعه و حد داره وگرنه خیلی ها حق دارند بخورن و بیان تو خیابون عربده کشی کنند و ناموس خیلی ها رو به فحش ببندند ... البته خیلی از نمادهای جوون ایرانی خود خوانده که انگار آسمون یه جاش پاره شده و اینها افتادند پایین همینجوری الله بختکی حق دارند نخورده بیان تو خیابان عربده کشی کنند و هر نوع فحش ناناز مامانی دوست دارند بدن ... اشکال هم نداره خواهر مادرمون از کنارشون رد بشه و وای به حالمون اگه بخوایم ناراحت بشیم چون ما با افکار منحوس قدیمیمون حق ندارم مزاحم آزادی جوونها بشیم . واقعا زشته به یه جوون گیر بدیم بگیم بالا چشمت ابروست (البته ماشالله ابروی بالای چشم خیلی ها نمونده)
البته جدیدا یه چیزهایی هم اومدن که ظاهر شکلات دارند و اسانس های طبیعی شکلات رو بهش زدند ولی اسمشون کراک و کریستال و مواد مخدر هستش ولی به خاطر همین ظاهر خوشگل و شکلاتیشون هست که جوون گولش رو میخوره و میخره و ...... .
البته این قضیه دم غروب و خیابون اصلی و پارک و جنگل و کوه و گشت و گذارها بیخیالش بشیم که عالم و آدم جفت جفت با رعایت کامل موازین شرعی در کنار هم نشسته اند و هیچ گونه رفتار های زشت و شرم آور رو انجام نمیدهند ... البته اگه به افراد مثبت با اون تفکرات مالیخولیاییشون باشه این جوونها دارند کارهای بدبد میکنند ... ولی مطمئنا از اونجا که جامعه و شهر به افراد مثبت نه تعلق داره و نه وضعش ربطی داره بهتره حرف نزنند .!!!
ای بابا نشد که
ما که هر کار کردیم دیدیم تفریح مثبت نداریم ... نه میشه بیرون رفت و نه میشه حرفی زد .. .دوستان آن ورکی هم که خدا خیرشون بده اصلا تفریح ندارنددددددددددد!!!!!!! پس گفتم بیخیال مطلب جوون و تفریح و... ولی موضوع چی ؟؟
البته بماند که الان کلی از این فکرها کردند سرم درد گرفته و کتابها هم اونور اتاق دارند جلو بابا کرم میرقصند ...
اول بذار یه مسیج بزنم : من : ببین مخم نمیکشه سرم درد گرفته
زرتی جواب میاد که : فکر اینجاشو نکرده بودی ؟؟؟ من : .............(خب جواب ندارم بدم)
بیخیال بابا الان وقت خوندن فیزیک و شیمی هستش مطلب باشه برای بعد . ولی یه هو :
tell اون : چیشد ؟؟
من : بابا باور کن مطلب تو ذهنمه ولی هر کار میکنم رو ورق نمیاد
اون با دلخوری : اوکی پس فعلا (با دلخوری ) خداحافظ
ما هم با یک کم ضد حال : خدا حافظ
بیخیال درس بذار یک کم فکر کنم و یه مطلب بنویسم خیالم راحت بشه :
فکر فکر موضوع موضوع
آهاااا !!! فهمیدم !!؟؟ موضوع باب روز طرح امنیت اجتماعی ... مبارزه با بدحجابی ... دعوا درگیری ... مبارزه با زنان خیابانی .. مبارزه با ارازل .... برنامه خنک شب شیشه با یه مجری که خودش نیاز به طرح امنیت اجتماعی داره با یه مهمان به اسم سردار رادان ... یه حرف مزخرف از مجری که میگه : سردار منهم غیرتم اجازه نمیده که یه سرباز نیروی انتظامی به خانمم تذکر بده و یه پوز زنی باحال از سردار که میگه اون غیرتی که شما میگید فرق داره ... اگه غیرت داشته باشید اجازه نمیدید خانمتون طوری بیاد بیرون که سرباز نیروی انتظامی(بخونید مأمور قانون) بهش تذکر بده اصلا خود شما بگید که تلویزیون چه کار فرهنگی در این مورد انجام داده ؟؟.... مبارزه با ارازل اوباش ... رضایت 86 درصدی مردم .... اما
باز اما چرا؟؟؟!!!
بابا هزارتا اما داره ....
خسته شدیم دیگه
چقدربشنویم که نظر مثبت ها تو این مملکت که ام القرای اسلام هست و زمام امامت امام زمان اینجاست حق نداره دم از اسلام بزنه ... بابا چقدر داد بزنیم آی ایهاناس حجاب اول تو ایران بود بعد که اسلام اومد حجابرو تاکید کرد ... ای تویی که کورش کبیر کورش کبیر میکنی یک کم برو تاریخ حجاب مردم ایران رو بخون و جواب بشنویم چرا مزاحم آزادی مردم میشید تا کی بگیم بابا مردم آزادی شخصی تو خونه دارند نه تو کوچه و خیابون نه تو جامعه ... جامعه برای همه هستش و جواب بشنویم که برو با این تفکرات قدیمی و مخل آزادی ... بابا نمیدونم چرا این بچه مثبت ها نمیدونن تو جامعه قرار نیست قانون اسلامی و اساسی برقرار باشه ... جامعه یعنی قانون جنگل که هر کی رسید قانون خودش رو اجرا کنه .... بابا خسته شدیم بیخیال ما شید بذارید ما تفکراتمون منسوخ شده باشه بذار چادری ما باشه کلاغ سیاه های عقده ای که چون هیچ اندامی ندارند تنشون رو قایم میکنند ............................ اون پرو پاچه های خوشگل و مامانی و اون تن و بدنهای عقب و جلو بیرون زده ارزوی خودتون (همین بس که وقتی حرفی میشه اینوری ها رو کلاغ سیاه میگن و کلی توهین ولی اونوری سر از شهوت و امیال جنسی حیوونی وسط میاد ) اینها همش ارزونی خودتون ... بسه حرف شنیدن ما ....
دیدی عمو دیدی تو این مورد هم نمیتونم بنویسم
اصلا تو هیچ موردی نمیشه نوشت ... سیاسی بنویسی یا اجتماعی یا اصلا درمورد ایکس یا y یا اصلا در مورد چطور نفس کشیدن خودت هم بخوای بنویسی آخر یه شلغم یاوه گویی پیدا میشه که خودش رو صاحب اظهار نظر خوانده میدونه و هر نظری(بخوانید وری) میزنه و با شلغم بودنش رو اعصابت راه میره .
گفتم از احمدی نژاد بنویسم دیدم وقتش نیست ... گفتم از هاشمی بنویسم یا از خاتمی یا شاید هم روحانی یا حسین موسویان یا از جاسوسی یا خیانت یا رشته کلام و کلاف سر درگم شاید هم مذاکره یا گفت و گو ... شیطان ، گرگ ، بره ، میش ، پرچمی که دست مالک اشتر دادند و بعضی ها میخوان بدن دست ابو موسی اشعری یا از انرژی هسته .
دیدم هر چی بگم آخرش میشم یه جوون جو زده که مخم رو شستشو دادن !!! چرا؟ چون تو خونه با مادرم در مورد بحث مبارزه با بدحجابی زن های خیابانی بحث میکنم یا با داداشم در مورد امنیت اجتماع بحث میکنیم ... چون شخصا به خاطر دانستنی هایی که خودم رفتم دنبالش و به نتیجه رسیدم و برام ارزش داره بحث میکنم ....... البته اول و آخرش من جو زده و تحت تاثیر هستم و صد البته اون کسی میگه این چیزها بده چون فلانی و فلانی و فلانی گفتند و اصلا هم اون بنده خدا به خاطر اینکه ادعا میکنه اینها مخالفت ها رو از ماهواره نشنیده اصلا تحت تاثیر دیگران نیست .(یالل عجایب با این طرز فکر مضحک و مزخرف من)
خلاصه از هر راهی رفتیم نتونستیم یه موضوع برای نوشتن پیدا کنم
گفتم فکر کنم
بازم فکر فکر موضوع موضوع سر درد حالا چشم درد سر گیجه دراز کشیدن بازم فکر موضوع موضوع
اها پیدا کردم
یه موضوع که هم قدیمی شده و هم کمتر تحریک آمیزه
سد سیوند یافتم ... ارشمیدس کجایی که تو یافتن دست تو رو هم از پشت بستم
سریع یه مسیج فرستادم که یه موضوع پیدا کردم تا شب میذارم تو وبلاگ و منتظر دمت گرم هستم که ...
البته بهتره برم تو نت یه سرچ کنم اطلاعاتم بیشتر بشه (اوه اوه تلفن خونه هم که قطعه)
البته خدا کافی نت رو نگرفته
یه سر تا کافی نت و یه سر به قسمت نظرات
ایول ایول
چی میبینم
دمش گرم یه بنده خدایی به غیرت اومده و خودش آپدیت کرده ... بابا زودتر میگفتی حداقل خیالمون راحت شه .
ببینم چی نوشته
ولی زهی خیال باطل
به همه چی متهم شدیم و و بدتر از همه به مغرور بودن به خاطر چهار خط دل نوشته !!!!!! باشه بردار .. بیخیال ... ما که ذوق و شوق یه مطلب پیدا کردن داشتیم که زدی تو وسطش
ولی بیخیال ما پایتیم
دوباره خونه ... ورق کاغذ قلم فکر و عواقبش و یاوه گویی های شلغم نماها و یک ساعت چرکنویسی و یک ساعت تایپ کردن وووووو ولی بیخیال پرید هر چی زده بودیم
این یه پستت بد جور تا کرد با ما
هر چی فکر میکنم یادم نمیاد
حالا که تو نوشتی ما هم از دلخوریمون مینویسیم :
نمای اول : خودم و خودم و یه وبلاگ جدید و یه قولی که به یه بنده خدا داده بودیم برای نوشتن
نمای دوم : نوشتم
نمای سوم : برای نوشتن نه حسش هست و نه وقتش
نمای چهارم : هر کار میکنی نمیتونی چیزی بنویسی(هـــــــــــــــــای نفس کش مردم از بی مطلبی)
نمای پنجم : ولی نمای پنجم :
ببینا اگه شما حال دوباره خوندن رو دارید من حال دوباره نوشتن رو ندارم بیخیال
ما رفتیم
خ خ ح و 1 :
فعلا تا یه مدت دیگه این پست رو از ما داشته باشید که بدجور وقت نداریم
خ خ ح و 2 :
اگه منظورت از عاشق شدن روزی سه نوبته و اخرش هم فارغ شدن از ما بکش بیرون که ع عاشقی رو هم بلد نیستیم بنویسیم
خ خ ح و 3:
بارها گفته ام و باز هم میگم .... به من ربطی نداره که مطالبم طولانی میشه ... اصلا اگه ناراحتی اون جلمه معروف من که میگه اون بالا گوشه سمت راست یه ضربدر هست یا اینکه ناراحتی به سلامت .
خ خ ح و 4 :
یادت باشه اگه تو شاعری من ..... بقیشو نگم خجالت بکشی
تذکر خیلی مهم 1 :
وقتی شخص بنده (یعنی یه پسر به ظاهر مثبت) مطلب میذاره اظهار نظر کردن برای سگها و جرج بوش و شلغم های یاوه گو ممنوع میباشد ... یا نخون و برو به سلامت یا اگه خوندی زبون به یه جات بگیر حرف زیادی(بخون ور) نزن تا مجبور نشم تو اون یکی وبلاگ شخصیم پوز زنی و برجک زنی بکنم .
تذکر خیلی مهم 2:
نمیگم خیلی به قلمم اعتقاد دارم که بعضی ها نگن مغروره ولی کلی از قلمم خوشم میاد که با یه خط نوشته جلز و ولزی از بعضی جاهای بعضی ها بلند میکنه که بیا و ببین .